در قسمت اول، نگاهی موشکافانه به پدیده شگفتانگیز سپاسگزاری انداختیم و ردپاهای تاریخی وجود آن را اثبات کردیم. دریافتیم که این حقیقت، زمانی که ما وجود نداشتیم، بوده است، زمانی که هستیم، وجود دارد و زمانی که دیگر نخواهیم بود هم وجود خواهد داشت. چه آن را باور بکنیم چه نه… .
امروز به عادی شدن میپردازیم. به نعمتهای بزرگی که از داشتن آنها سپاسگزار نیستیم مگر زمانی که مثال نقضی برای آنها رخ دهد.
حتما این را شنیدهاید یا با خودتان گفتهاید که: روزهایم تکراری شدهاند، هیچ اتفاق هیجانانگیز و جدیدی در زندگی ام نمیافتد و خلاصه به چندین و چند زبان این را اعتراف کردهاید که دیگر چیز خیلی باارزشی را در اطرافتان نمیبینید.بهاصطلاح جامعه شناسان، دچار روزمرگی شدهاید.خب…بیاید چند قدم بهعقب بازگردیم.
روزمرگی یعنی چه؟
احتمالا اولین برداشتی که از این کلمه میکنیم، تکراری بودن اتفاقهایی است که هر روز برایمان رخ میدهند. مثلا هرروز از خواب بیدار میشویم، هرروز صبحانه میخوریم، سرکار ،مدرسه یا دانشگاه میرویم و همینطور روزی را پس از روزی دیگر، سپری میکنیم. شاید عادی شدن، درد مشترک خیلی از ما باشد. اما دوستان عزیزم، گاهی حقیقت در پس غبار بیاهمیتی ما پنهان میشود.عادی بودن یک واکنش ذهنی است. واکنشهای ذهنی، ساختهوپرداخته ذهن ما هستند و وجود خارجی ندارند!
درست مثل ترسیدن از تغییر شرایط؛ حتی اگر قرار باشد شرایط بسیار عالی را تجربه کنیم بازهم دچار ترس میشویم. دچار نگرانی برای بیرون آمدن از حلقه امنی که برای خود ساختهایم.گاهی فکر میکنم ما انسانها چقدر شگفتانگیز هستیم ،نه برای اینکه کارهای خارقالعادهای انجام میدهیم، نه برای اینکه عالی هستیم، برای اینکه عادت میکنیم. عادت کردن حتی به بدترین شرایط. چرا فکر میکنیم که هرروز صبح بیدار شدن، نعمت بیارزشی است؟
بودا میگوید:
شما یک روح ندارید، شما یک روح هستید که برای مدتی جسمی به او عطا شده است.
چه بسیار ارواح سرگردانی که قبلا جسم داشتند و اکنون فرصت بودن در این جهان شگفتانگیز از آنها گرفتهشده است.چه بسیار ارواحی که هنوز جسمی به آنها تعلق نگرفته و در آرزوی لحظهای انسان بودن، آه از نهادشان بلند میشود.شما هرروز بلند نمیشوید. روزها تکراری نیستند. به شما فقط یک بار این فرصت داده میشود تا صبح هر روز را تجربه کنید.
این کره خاکی فقط یک بار طلوع این روز را به شما نشان میدهد. تکرار یا بازپخشی برای این صحنه خارقالعاده وجود ندارد. این روز هرگز، هرگز دیگر باز نمیگردد!لحظههای بودن در کنار مادر، پدر، خواهر، برادر یا کسانی که دوستشان دارید تکراری نیستند! حقیقت این است که ما کارهای تکراری را در روزهایی کاملا غیرتکراری انجام میدهیم.قدرت اینکه هرروز صبح بتوانیم بلند شویم ، صبحانه بخوریم و به مدرسه ، سرکار یا دانشگاه برویم فقط امروز به ما عطاشده است. کسی از فردا خبر ندارد، دیروز هم که به تاریخ پیوست!
سلامت بودن، نعمتی نیست که هرروز به ما داده شود. همه انسانها هم از این نعمت برخوردار نیستند.
ویر ژیل شاعر رومی میگوید:
بهراستی بزرگترین نعمت دنیا سلامتی است.
شاید انسانهایی را میشناسید که شیوه زندگی آنها سالم است، اما بازهم سلامتیشان را از دست میدهند.علت چیست؟ وقتی واکسنی وجود دارد که استفاده از آن کاملا رایگان است و تداوم آن سلامتی دائمی را تضمین میکند، چرا از آن استفاده نکنیم؟
بزرگان تاریخ نقل کرده اند که هرکس به خاطر داشتن نعمتی که به او عطاشده، سپاسگزار نباشد، آن نعمت از او گرفته خواهد شد.بیاید امروز واکسنی قوی به خودمان بزنیم. واکسنی که رایگان و تضمینشده است و اصلا درد ندارد.
برای تمرین امروز آمادهاید؟

تمرین روز سوم
» قدم اول
در ادامه تمرین قبلی فهرست ده نعمتی که از آن بهرهمند هستید را بنویسید. دلیل سپاسگزار بودن از این نعمتها را حتما یادداشت کنید. فهرست خود را دوباره بخوانید و در پایان هر یک سه بار بگویید: خدایا سپاسگزارم. با تمام وجودتان حس کنید که سپاسگزار هستید.
» قدم دوم
روی یک تکه کاغذ این جمله بنویسید: نعمت سلامتی سبب میشود زنده بمانم. این جمله را درجایی قرار دهید که تمام امروز جلوی چشمانتان باشد.
» قدم سوم
حداقل چهار مرتبه و در زمانهای مختلف روز نوشته روی کاغذ را بخوانید و با تمام وجودتان به خاطر داشتن این نعمت از خداوند سپاسگزار باشید.
در مسیر زندگی، همینطور که به جلو پیش میرویم، کارهای زیادی را انجام میدهیم.از زمانی که در کودکی تصمیم میگیریم دیگر از چهار دستوپا حرکت کردن دستبرداریم و روی دو پا ایستادن را تجربه کنیم! تا زمانی که دوست داریم دست پدر یا مادرمان را رها کنیم و خودمان بهتنهایی راه برویم.فکر کنم از همین زمان است که شروع کردیم به گفتن جمله: خودم میتونم! و چه محکم و بلند این را فریاد میزدیم.
با اولین بار گفتن جمله من میتوانم در کودکی، مسیری پیش روی ما باز شد که من میتوانمهای زیادی در آن زندگی میکردند. مانند: من میتوانم خودم لباسم را بپوشم، من میتوانم خودم غذا بخورم، به مدرسه بروم، بخرم و من میتوانم خودم پول دربیاورم.من ارزش پول را تنها زمانی که برای هر هزار تومان آن کارکردم، فهمیدم.کار کردن و داشتن شغلی که بابتش پولی پرداخت کنند، چیز باشکوهی است.باشکوهتر این است که برای انجام کاری که دوستش داری به تو پول هم بدهند.
همین الان تعدادی از شما کار ندارید، تعدادی کار دارید ولی دوستش ندارید و تعدادی هم کاری دارید که دوستش دارید.
گروه اول: کارم را دوست ندارم!
در زمانهایی از زندگیمان گاهی مجبور میشویم برای انجام کاری که دوستش نداریم وقت بگذاریم چون در عوض به ما چیزی میدهند که به آن نیاز داریم و البته دوستش هم داریم. یعنی پول!بعضی از ما نارضایتی از شغل را با استفاده از کلمات و تکرار بیپایان آن اعلام میکنیم. به دو روش هم این تکرار را ادامه میدهیم؛ درروش اول، در هر فرصت و هر هنگام که بتوانیم به خودمان میگوییم کارم را دوست ندارم. البته همیشه هم از این جمله استفاده نمیکنیم، گاهی از کلمههایی بسیار منفی استفاده میکنیم که حتی یک حرف از آن کلمهها برای نابود کردن یک روز کامل کافی هستند! درروش دوم این را به هر جنبندهای که از بخت بدش در یک میلیمتری ما در حال گذر است خیلی محکم و بلند میگوییم. گاهی هم مقداری چاشنی آه و ناله بهعنوان اشانتیون میزنیم تنگش.عدهای به خاطر خلاقیتهای سرکوبشدهای که دارند بهطور ناخودآگاه از روش عملی هم استفاده میکنند.
حتما دیدهاید که پشت شیشه بعضی مغازهها با فونت درشت نوشتهشده که: به شیشه دست نزنید. اگر در آن لحظه یک ثبتکننده امواج همراهم بود، از آن مغازهدار و مغازهاش یک عکس یادگاری میگرفتم و میزان امواج منفی که از او و مغازهاش به رهگذاران و خریداران احتمالی اجناس او ساتع میَشود را نشانش میدادم.بعضی از مغازهدارها جهت محکمکاری از این برگه به تعداد لازم پرینت میگیرند و در جایجای مغازه، آن را با یک چسب شیشهای حسابی سر جایش محکم میکنند. مبادا مشتری آن را نبیند!
گروه دوم: انسانهای خود راضیکننده
گاهی میشنوم که میگویند، پول به آدم به وفا نمیکند. فلان آدم که تا الآن شغل به آن خوبی داشت ناگهان بیکار شد و به خاک سیاه نشست! بعد هم به خود میبالند که آفرین به خودم که معمولی و کمتر از آن زندگی میکنم و نگرانیهای چنین آدمهایی را تجربه نمیکنم و در زندگیام آرامش دارم. بهاصطلاح خودشان: یک نون بخور نمیری گیرمان میآید. همه این آدمها به هر روش و راهکاری میخواهند تنها یک چیز را بگویند: این آن چیزی نیست که من دوستش دارم دوست داشتن چیز عجیبی است. قدرت عجیبی هم به ما میدهد. دوست داشتن کسی، چیزی یا کاری به ما این نیروی شگفتانگیز را میدهد که به آن متفاوت از بقیه نگاه کنیم.
دو انسان با دو نگاه متفاوت، یک کار مشابه را کاملا متفاوت انجام میدهند. مثل زمانی که دو آشپز با مواد غذایی یکسان و دستور پخت یکسان، دو غذا با طعمهای متفاوت ایجاد میکنند که یکی ازنظر داوران میشود خوشمزه و دیگری خوشمزهتر.همیشه کاری وجود دارد که ما آن را بهتر از بقیه انجام میدهیم. همیشه.
اگر الآن که در حال خواندن این مقاله هستید، بیکار هستید یا کارتان را دوست ندارید و حتی کارتان را دوست دارید ولی نگران از دست دادنش هستید تنها یک توصیه ، خود را با سپاسگزاری به خاطر تمام چیزهایی که الآن دارید و تمام چیزهایی که کمی بعد بهدست خواهید آورد عوض کنید.
رالف والدو امرسون، فیلسوف و نویسنده آمریکایی میگوید:
تنها چیزی رشد میکند که ما به آن انرژی داده باشیم.
اگر حس و حالتان را عوض کنید، انرژی که به جهان میدهید تغییر میکند.وقتی انرژی شما تغییر کند، جهانتان هم تغییر میکند. وقتی جهان من تغییر کرد، مطمئن باشید جهان شما هم تغییر میکند چون این قانونی است که خداوند برای گردش کل کائنات قرار داده است!
بهطور حتم خواسته ما از گردش کائنات آسانتر است. باور کنید!
یک توصیه
همیشه برای کار خود، یا کاری که دوست دارید داشته باشید یک مولتیویتامین اساسی انتخاب کنید. این مولتیویتامین، مطالعه و بیشتر یادگرفتن است. اگر در کار خود بسیار حرفهای هستید بازهم به خودتان بگویید: بیشتر حرفهای بودن چه طور است؟
برایان تریسی میگوید:
در هر شغلی که هستید یا دوست دارید در آن باشید، هرروز پیشرفت کنید، هرروز بیشتر یاد بگیرید. تنها از این طریق است که حرفی بیشتر از سایرین برای گفتن دارید.
تمرین روز چهارم

» قدم اول
برگهای کاغذ بردارید یا پشت رایانه خود بنشینید و شروع کنید به نوشتن ده مورد از چیزهایی که به خاطر آنها از خداوند سپاسگزار هستید و در پایان جمله دلیل سپاسگزاری خود از این نعمت را بنویسید.
بعد از نوشتن این ده مورد، نوشتههای خود را دوباره بخوانید و بعد از پایان هر جمله 3 بار بگویید، خدایا سپاسگزارم، خدایا سپاسگزارم، خدایا سپاسگزارم. این تمرین را باید هرروز انجام دهید.همچنان قوی باشید و در هیچ زمینهای غرولند نکنید. نیروی خود را حفظ کنید.
» قدم دوم
اگر کاردارید و سرکار میروید سعی کنید از دید دیگری به شغل خودتان نگاه کنید. کاغذی را نزدیک خود بگذارید و در طول کارتان نکات مثبتی که شغل شما دارد را بنویسید. اولین مورد را خودم برایتان میگویم: شما شغل دارید.با تمام وجود احساس کنید که به خاطر شغلتان سپاسگزار هستید.یادتان باشد وقتی به خاطر نعمتی که الآن دارید (شغلتان) سپاسگزار باشید، فرصتهای شگفتانگیزی برایتان رخ میدهد و از فراوانی بهرهمند میشوید و اگر ناسپاسی کنید همین شغل را هم از دست میدهید.
» قدم سوم
اگر اکنون بیکار هستید بازهم تمرین بالا را انجام دهید اما زمان فعلها را عوض کنید. طوری بنویسید که گویی مشغول نوشتن خاطرات گذشته خود هستید و در پایان هر مورد سه بار بگویید خدایا سپاسگزارم. در این روش که من هم از آن استفاده کردم اگر آنقدر واقعی بنویسید که لبخند رضایت بر روی لبانتان نقش ببندد، بدون شک! کاری را که دوست دارید یا فراموش کردهاید که زمانی دوستش داشتید را بهدست خواهید آورد. همانطور که من کردم و بهدست آوررید.
زمانی کسی را میشناختم که میگفت زندگی در این دنیا عذابآور است… این دنیا متعلق به کسانی است که پول دارند و کسانی که پول ندارند فقط برای خالی نبودن عریضه آفریده شدهاند.راست میگفت… جهان او عذابآور بود.اما جهان خودش؛ و نه جهان من !
هرکسی، هرکسی، در این دنیا جهان مخصوص خودش را دارد.
جهان هر کس هم، رنگ خاص خودش را دارد. جهان بعضیها آبی است، بعضی سبز، بعضی هم زرد، صورتی، قرمز و سفید. جهان بعضی هم، رنگارنگ است. شاید بگویید چرا سیاه را نگفتی؟
راست میگویید جهان بعضیها سیاه است، اما نه برای اینکه رنگش سیاه است؛ آنها چراغ جهانشان را خاموش کردند. برای همین ستارههایشان درخشانتر از هر جهان دیگری میدرخشند. برای همجهت شدن با این جهان شگفتانگیز اول باید آن را ببینیم؛ ما آدمها معمولا فقط نگاه میکنیم. تفاوت بین نگاه کردن و دیدن مثل تفاوت بین زمین و آسمان است.وقتی شروع به دیدن کردم، چیز شگفتانگیزی فهمیدم :بهترین و شگفتانگیزترین چیزها در جهان من مجانی هستند.امروز چند چیز مجانی و شگفتانگیز جهان شما را میشمارم.آسمان جهان شما مجانی است. خدا آن را برای شخص شما خلق کرده است، تازه اِشانتیون هم دارد! پرندهها، پروانهها، ستارهها، خورشید، ماه، رنگینکمانها، مولکولهای هوا و گردوغبار.
خورشیدش را کسی نمیدزد، ماهش را به کسی قرض نمیدهند, کسی هم شهابسنگهایش را کش نمیرود ، تا زمانی که روی این کره خاکی، مهمان هستید آسمان مال شماست.
سهراب سپهری هم میگفت و میگوید: آسمان مال من است !
در جهان شما اقیانوس بیکران مجانی است.وسعت آبیرنگش، حجم بیکرانش و سکوت باابهتش تنها از آن شما است. .لذت بردن از اقیانوس برای شما مجانی است.شاید بگویید رفتن به دریا و اقیانوس مجانی نیست. من میگویم بله. ولی اقیانوس و دریا برای شما و به خاطر شما آفریده شدهاند. مال شما هستند چه نزدیک داراییتان باشید چه نباشید.
در جهان شما کوهها مجانی هستند.تکتک قلههایشان برای نشستن شما طراحیشدهاند. انتظار شما را میکشند. تمام عظمتشان تمام سکوتشان تمام ایستادگیشان برای شماست.
به همین ترتیب در جهان شما جنگلها، تکتک درختان، دانهدانه شنهای بیابان، طلوع خورشید، غروب آفتاب، نسیم خنک سحر، لذت تماشای یک گل، شادی خوردن یک بستنی، خواب عجیب بعدازظهر، سرمای زمستان، گرمای تابستان، لبخند مادر، شادی پدر، کشیدن موی خواهر، کری خواندن برای برادر، سرکار گذاشتن یک دوست، لذت چشیدن طعمها، دیدن رنگها، بوی ریحان، شمردن رنگهای رنگینکمان، درک شگفتانگیز واژهها، سخنهای شیرین و خیلیخیلی چیزهای دیگر که اگر انگشت دستوپای شما را هم قرض بگیرم باز کم میآید!
هیچکس، هیچوقت، هیچ مقدار پولی با هر واحدی که حسابش کنید تومان، دلار، یورو و… نمیتواند این چیزهای مجانی را از شما بگیرد.
اما آیا از آنها استفاده میکنید؟ اینبار که از کنار داراییتان عبور کردید، لحظهای صبر کنید و آن را ببینید.اگر قبولش کنید، گرامیاش بدارید، به او سلام کنید و به خاطر وجودش سپاسگزار باشید، نهتنها بیشتر و بیشتر از آن خواهید داشت بلکه به خاطر همجهت شدن با کل کائنات به هرآنچیزی که میخواهید میرسید.
در حقیقت خواسته ما در مقابل همه آن چیزهایی که همینالان مالک و فرمانروای آن هستیم، چیزی شبیه یک دانه برف است. ما از قبل صاحب کلش بودیم ولی کلید باز شدنشان تنها سپاسگزاری است.
وقتی سپاسگزاری میکنیم در یک لحظه 3 کار را انجام میدهیم:
1. قبول میکنیم که این نعمتها برای ما آفریده شدهاند.
2. به خاطر وجودشان شاد هستیم.
3. به یاد میآوریم که فرمانروای زندگیمان و تمام چیزهای درونش هستیم.
در اقیانوس بیکران سپاسگزاری، هرگاه دری میگشاییم به هزاران در دیگر میرسیم و از هر دری به نکتهای برمیخوریم.آشنا میزند! او را قبلا نگاه کرده بودیم ،اما ندیده بودیم!
• جهان شما چگونه است؟
• رسیدن به پول در جهان شما آسان است یا سخت؟
• روزهایتان معمولی هستند یا شگفتانگیز؟
• سلامتی حکمفرما است یا بیماری؟
• در جهانتان عشق حرف میزند یا خشونت؟
ثروت یک وضعیت ذهنی است.
اگر در جهانی که برای خودمان میسازیم همواره به این فکر کنیم که پول با تلاش فیزیکی زیاد و جنگودعوا بهدست میآید، قطعا همینطور خواهد شد. کافی است قوانین جهانمان را تغییر دهیم تا روی کل هستی تاثیر بگذاریم.آنگاه ثروت، سلامتی، روزهای شگفتانگیز و عشق، اتفاقهای روتین زندگیمان میشوند.ما اینگونه آفریدهشدهایم. پر از شگفتی و پر از عشق.میگویند یک جمله میتواند سرنوشت یک ملت را تغییر دهد. راست میگویند اما در محاسبه وسعت کاریش اشتباه کردند. یک کلمه میتواند کل کائنات را تغییر دهد. برای من این کلمه «سپاسگزارم» بود.کلمهای که من را به دنیای ناشناختهها برد. دنیایی پر از شگفتی، پر از هوش، پر از شعور و سرشار از شادی.
این بار که دفتر سپاسگزاریتان را باز کردید در میان آن نعمتهای شگفتانگیز اینگونه بنویسید:
“خدایا سپاسگزارم که آسمان، زمین، اقیانوس، جنگلها، کوهها، هوا، شادیها و زیباییها را برایم خلق کردی. من بهراستی فرمانروایی بودم که بیکران داشت اما نمیدانست. سپاسگزارم که قبل از تولدم به من بیکران بخشیدی و در حین حیاتم بر آن افزودی.”
یادمان باشد :
زندگی خوب، یک مکان نیست که بخواهیم به آن برسیم . زندگی خوب، لنزی است که از ورای آن جهانمان را میبینیم و میسازیم.
شتاب، خاصیت انسانهای قرن بیستویک است! عاشق کارها و چیزهایی هستیم که سریع انجام میشوند و ما را منتظر نمیگذارند. درواقع اصولا الآن با صبر کردن حال نمیکنیم!
تا اینجا ما یاد گرفتیم چگونه برای تمام داشتههایمان از خداوند سپاسگزاری کنیم، از وجودشان لذت ببریم و آنها را گرامی بداریم. در قسمت پایانی یاد میگیریم چگونه با استفاده از سپاسگزاری کردن به چیزهایی که خیلی دوستشان داریم ولی الآن آنها را نداریم، برسیم!
مدتها قبل از اینکه با سپاسگزاری آشنا شوم در این مورد زیاد فکر میکردم که:
1- چطور میشود به خواستههای خودم برسم؟
2- چطور میشود زودتر به خواستههای خودم برسم؟
زمان برای من اهمیت زیادی داشت و دارد. عدهای را میدیدم که در سن پیری به هر آنچه میخواستند رسیدند. اما من دوست داشتم هنگامیکه جوان و شاداب هستم تحقق خواستههایم را به چشم ببینم نه 50 یا 60 سال دیگر!
این سوالها و چند سوال دیگر، باعث شد تا من حرکتی به خودم بدهم و به دنبال پاسخ سوالهایم بگردم. آن را پیدا کردم. بسیار ساده و درعینحال کاربردی بود.
شاید بپرسید، پاسخ سوال چه بود؟ یا حالا باید چهکار کرد؟
بیایید چند قدم بهعقب برگردیم. ما یاد گرفتیم برای رسیدن به چیزهایی که میخواهیم باید با جهان هستی همجهت شویم. یاد گرفتیم که باید فرکانس خودمان را با فرکانس آن چیزی که میخواهیم، یکی کنیم. در کتابها و مقالههای مختلف خواندیم که باید چیز موردعلاقه خودمان را تصور کنیم.یکی از راههای آسان و بسیار تاثیر گذار برای این کار، سپاسگزاری است. شاید بگویید سپاسگزاری چه ارتباطی به تخیل دارد؟در واقع همهچیز به تخیل مربوط است.
انیشتین میگوید:
تخیل همهچیز است تخیل پیشدرآمدی از جاذبههای آینده زندگی است.
غوطهور در تخیل

ما در تخیلاتمان غوطهور هستیم. از صبح که چشم خودمان را باز میکنیم تخیل کردنمان هم آغاز میشود. حتی برداشتن هر قدم خود را قبلا تصور کردهایم. درواقع این سیستمی خودکار است که با خواستن ما برای انجام کاری یا رسیدن به چیزی، آغاز میشود. این اتفاق در مورد تمام چیزهایی که ما قادر به تصورشان هستیم، میافتد.شاید برخی بگویند این گول زدن خودمان است! چرا وقتی چیزی را نداریم به خاطرش سپاسگزاری کنیم؟ من میگویم این هوشمندانهترین نوع خواستن چیزی است!
با روش سپاسگزاری، لازم نیست کار سختی انجام دهیم فقط باید برای خودمان در زمان حال از زبان خودمان در آینده، خاطره بنویسیم.لازم نیست آینده دور باشد. یک ساعت بعد هم آینده محسوب میشود. پیچیده شد؟ در عمل بسیار ساده است. اجازه بدهید مثالی برایتان بزنم:
– خدایا بسیار سپاسگزارم که امروز برای من پر از اتفاقهای هیجانانگیز بود.
– خدایا بسیار سپاسگزارم که فروش این ماه مغازهام دو برابر ماه قبل شد.
– خدایا بسیار سپاسگزارم که نتیجه تمام آزمایشها نشان میداد من دوباره سالم و سلامتم.
–خدایا بسیار سپاسگزارم که گوشی موردعلاقهام را خریدم. واقعا ازآنچه که فکرش را میکردم بهتر بود.
– خدایا بسیار سپاسگزارم که از کار من بسیار راضی بودند و از من خواستند در یک پروژه بزرگتر با آنها همکاری کنم.
– خدایا بسیار سپاسگزارم که سرمایهگذاری روی سهام فلان شرکت برایم بسیار سودآور بود.
– خدایا بسیار سپاسگزارم که دختر یا پسر رویاهایم را دیدم. او همان فردی بود که همیشه آرزوی بودن در کنارش را داشتم.
حتی میتوانید آینده را با آن ترکیب کنید. مثلا اینگونه بنویسید:
– خدایا بسیار سپاسگزارم که موقعیتهای شغلی زیادی به سمت من میآیند و بعد از مدتها شغل خوبی بهدست میآورم.
– خدایا بسیار سپاسگزارم که پولی پیشبینینشده بهدستم میرسد. این پول دقیقا همان مقداری است که لازم داشتم.
– خدایا بسیار سپاسگزارم که در کنکور رتبه عالی میگیرم و به همان دانشگاه موردعلاقهام میروم.
» شگفتی عدد ۳
عدد 3 در ریاضی، عدد جادو محسوب میشود. تاثیر شگفتانگیزی دارد. به هر صورتی که باشد چه پنهان در حجمها مثل هرم و چه آشکار در وقایع، مثل مراحل آفرینش انسان، تاثیر خود را نمایان میکند. محققان ثابت کردند که اگر مواد غذایی را زیر یک هرم بگذاریم ماندگاری زیادی پیدا میکنند یا از قدیم در مورد رویدادهای زندگی به ما میگفتند « تا سه نشه بازی نشه.» اگر بعد از هر مورد سپاسگزاری، سه بار بگویید: «خدایا سپاسگزارم» نیرویی ماورایی به فرکانس خواستن خود اضافه کردهاید. این حقیقتی است که بر مردم قرنهای پیشین، ثابتشده است و در این قرن هم بر کسانی که آن را بهکار میبندند آشکار میشود.
بین حرف زدن و انجام دادن، فاصلهای از زمین تا آسمان وجود دارد. کسانی که این فاصله را طی میکنند همان شگفتی آفرینان این جهان هستند. انسانهایی درست مثل شما.
پایان
رجوع به قسمت اول