خواستن توانستن است .

0 0
امتیاز 0.00 تعداد رای 0

خواستن توانستن است .

جول اوستین را همه ما می شناسیم واعظ و سخنران مشهوری که نه تنها توانسته زندگی فوق العاده ای برای خود بسازد بلکه به انسان های زیادی در سر تا سر دنیا کمک کرده تا زندگی موفق داشته باشند و به رویاها و آرزوهای خود برسند و مفهوم خواستن توانستن است را به واقعیت تبدیل کنند.

جول اوستین سخنرانی ها و کتاب های زیادی دارد که در این سخنرانی ها و کتاب ها راهکارهایی بسیار کاربردی و عالی ارائه می دهند.
ما قصد  داریم  نکات مهم کتاب خواستن توانستن است، او را معرفی کنیم.تا اگر فرصت خواندن این کتاب را ندارید بتوانید با این خلاصه ها نکات خوبی یاد بگیرید و در زندگی تان پیاده کنید‌.
 

خواستن توانستن است

کتاب خواستن توانستن است، این کتاب در هشت فصل بسیار مفید نوشته شده که خلاصه کتاب و فصلها بشرح ذیل برایتان اماده نموده ایم .


فصل اول | رویای بزرگ در سر بپرورانید.


در فصل اول این کتاب جول اوستین از ما می خواهد رویاهای بزرگی در سر بپرورانیم و برای رویاهایمان نمادهایی تهیه کنید تا زودتر به آن ها برسیم. کتاب با مثالی از بازیگر معروف آمریکایی جیم کری شروع می شود.
جیم همیشه آرزوی بازیگر شدن داشت اما هیچ وقت نقش خوبی به او پیشنهاد نمی شود و همیشه به در بسته می خورد. جیم در خانواده فقیر و در یک ون فولوکس بزرگ شده بود و شاید به اعتقاد خیلی ها شانسی برای بازیگری نداشت. او یک روز که به خاطر پیدا نشدن نقش خوب خسته و نا امید بود با ماشین قدیمی اش به سمت تپه ای رفت و از بالا به شهر نگاه کرد.در همان لحظه فکری عجیب به ذهن جیم رسید و او دست به کار عجیبی زد. اشتباه نکنید او از بالای تپه خودش را پایین پرت نکرد بلکه یک چک ده میلیون دلاری در وجه خودش نوشت و پشت آن ذکر کرد:
به خاطر ایفای نقش در یک فیلم پرطرفدار. (صحبتهای جیم کری را از زبان خودش بشنوید.)
خب شاید این کار از نظر خیلی ها احمقانه به نظر برسد اما او هر وقت نا امید می شد به این چک نگاه می کرد و با انرژی به تلاشش ادامه می داد. چند سال بعد او تبدیل به یک کمدین معروف در آمریکا شد که برای هر فیلم حقوقی بین پانزده تا بیست و  پنج میلیون دلار دریافت می کرد. شاید شما قدرت تصور و خیال پردازی را باور نکنید اما طبق گفته محققان شما به سمت چیزی خواهید رفت که بیش تر اوقات در حال مرور آن هستید.

این سوالات را از خود بپرسید و صادقانه جواب دهید:
•    من بیش تر وقت اوقات به چه چیزی فکر می کنم؟
•    تصور من از آینده چگونه است؟
•    خودم را صاحب یک خانه بزرگ، شغل خوب، خانواده سالم و موفق می بینم؟
•    یا این که یک انسان شکست خورده، ناموفق و بیمار را در آینده خودم تصور می کنم!
در هر  دو صورت شما در راه رسیدن به تصورتان هستید. شما یک بار قرار است زندگی کنید پس لذت رویاهای بزرگ و رسیدن به آن ها را از خود نگیرید. جرات داشته باشید و رویای بزرگ در سر بپرورانید. نماد رویایتان را فراموش نکنید ، رویاهای هر کدام از ما متفاوت است.
شاید کسی رویای یک تجارت بزرگ در سر دارد، یا می خواهد رتبه کنکور به دست بیاورد یا ارزوی بچه دار شدن دارد، شاید هم می خواهد بزرگ ترین هتل کشور را بخرد. یا ممکن است رویای معلم شدن در سر داشته باشد. در هر صورت هر رویایی که دارید در مرحله اول نترسید و فکر نکنید که این رویای شما در شرایط کنونی تان محال و غیر ممکن است. در حقیقت افراد موفق زیادی از نماد رویاهایشان کمک گرفتند و بعد این رویاها را به واقعیت تبدیل کردند. مثل همان جیم کری که شاید به خاطر فقر خانوادگی اش هیچ کس تصور نمی کرد بتواند تبدیل به یک ستاره سینما شود و میلیون ها دلار درآمد داشته باشد. میتوانید صحبت‌هایش را از اینجا مشاهده کنید

نکته ای که به جیم کری و خیلی های دیگر کمک کرده تا به موفقیت برسند، نمادی بود که برای رویای خود تهیه کردند. جول اوستین از ما می خواهد نمادی برای رویایمان داشته باشیم و همیشه آن را نگاه کنیم تا روزی که به رویای مان می رسیم، نا امید نشویم. مثل جیم کری که چکی در وجه خود کشید و در هنگام  نا امیدی به آن نگاه می کرد، شما هم باید نمادی برای رویای تان تهیه کنید.
اجازه دهید یک مثال دیگر از فصل اول کتاب خواستن توانستن است، برایتان بنویسم. جول می گوید دوستی داشت که سال ها صاحب فرزند نمی شدند.  به دکترهای زیادی مراجعه کرد اما نتیجه نگرفتند. تا این که این دوستش تصمیم می گیرد نماد رویایش که همان بچه دار شدن بود، تهیه کند. او به سراغ درست کردن اتاق کودک می رود و وسایلی را که یک کودک نیاز دارد، تهیه می کند. خیلی ها این کار او را مورد سرزنش قرار می دهند اما چند وقت بعد او نه تنها به آرزویش می رسد، بلکه صاحب دو قلو می شود.
رویا و هدف شما هر چه که باشد، هر چه قدر بزرگ و به خیال اطرافیان تان دست نیافتنی، سعی کنید برای آن نمادی بخرید و جلوی چشم تان قرار دهید. این نماد علاوه بر این که به کائنات انرژی مثبت می فرستد، باعث می شود هر لحظه به یاد رویا و هدف تان باشید و برای رسیدن به آن تلاش کنید. مثلا اگر آرزو دارید خانه ای بخرید یک کلید به دسته کلیدتان اضافه کنید و به خودتان همیشه یادآور شوید که این کلید خانه جدیدتان است که به زودی آن را خواهید خرید.  از ته دل یقین داشته باشید که اگر با تمام وجودتان بخواهید بدون شک  خدا هم کمک تان می کند و به هدف تان می رسید.
فراموش نکنید اگر دور نمایی برای آینده تان نداشته باشید، روزهایتان تکراری خواهد گذشت و سرگردان دور خود خواهید چرخید اما نمادها به شما کمک می کنند تا هدف هایتان را به طور مستمر مرور کنید و باور داشته باشید که آن ها دست یافتنی اند. و هر باوری بدون شک تبدیل به واقعیت می شود.

 

فصل دوم: تمرکز بر هدف

 جول اوستین این مبحث را  با یک دیدگاه جالب بیان کرده و بدون شک می توانید نکاتی خوبی از این فصل یاد بگیرد.

اولین نکته فصل دوم این است که ‌ نگران چرندیات دیگران نباشید.
از نظر جول اوستین آدم های موفق علاوه بر این که رویاهای بزرگی در سر دارند، مسیر منحصر به فردی انتخاب می کنند و تا به مقصدشان نرسیدند، بر روی هدف متمرکز می مانند. بیش تر اوقات اطرافیان و دوستانمان می خواهند ما را تحت فشار قرار دهند تا مطابق میل آن ها عمل کنیم.آن ها فکر می کنند که مسیر انتخابی ما اشتباه است و باید تصمیمات مان را عوض کنیم. خب حتما شما هم تجربه این چنینی داشتید که به خاطر هدف ها و رویاهای تان مورد سرزنش قرار گرفتید یا حتی طرد شدید.
اما اگر می خواهید یک برنده باشید نباید زندگی تان را مطابق میل دیگران برنامه ریزی کنید. شما یک انسان منحصر به فرد هستید،  پس نباید خودتان را گم کنید و سرنوشت تان را دست دیگران بسپارید. خودتان باشید با افکار و ویژگی های خاص خودتان. این زندگی شماست نباید اجازه دهید دیگران برای آینده شما تصمیم بگیرند.البته من منظورم این نیست که مشورت نکنید، بهترین کار این است که  مشورت کنید اما مسیر زندگی تان را طبق ویژگی های درونی و خواسته هایتان انتخاب کنید و مثل یک طوطی نباشید که حرف و عقیده دیگران را تقلید می کند.
این زندگی شماست. از ترس از دست دادن دوست ها و آشناهایتان مسیر زندگی تان را عوض نکنید. چون این کار باعث می شود در آینده حسرت رویاهای از دست رفته تان را بخورید. اگر کسی شما را به خاطر هدف هایتان طرد می کند، خودتان را سرزنش نکنید.فقط باید مطمئن باشید که هدف و مسیر شما مطابق خواسته خدا و استعدادهای درونی تان است‌. وقتی از این دو مورد مطمئن شدید نگران هیچ چیز نباشید و اجازه دهید آدم های نادرست از زندگی تان خارج شوند.وجود آن ها غیر از پشیمانی سودی برای شما نخواهد داشت.  چون آن ها دزد رویاها و هدف هایتان هستند و اجازه نمی دهند که روی هدف تان متمرکز بمانید و ویژگی های منحصر به فرد وجودتان را پیدا کنید.
البته اگر این افراد خانواده نزدیک شما هستند مثلا مادر یا پدرتان یا همسرتان بهترین کار این است که اگر آن ها آدم های منفی بافی هستند و شما را هم از آینده می ترسانند و هیچ گریزی هم از آن ها ندارید، ورودی های مثبت ذهن تان را به حدی بیش تر کنید که از ورودی های منفی آن ها بیش تر باشد.  همه آدم های موفق در خانواده های مثبت اندیش و حمایتگر بزرگ نشدند. به هر حال شما باید تحت هر شرایطی از خدا کمک بخواهید و  بر روی هدف تان متمرکز بمانید‌.
جول خاطره ای از زندگی خودش تعریف می کند. او می گوید بعد از این که پدرش فوت کرد،  برخی از دوستان و نزدیکانش  او را ترک کردند چون او دقیقا مسیر پدرش را ادامه نمی داد. اما اگر آن روزها جول به خاطر آن ها دست از اهداف و هدف هایش بر می داشت، امروز تبدیل به یک چهره محبوب و موفق نمی شد‌.در حقیقت این واعظ مشهور مسیر منحصر به فرد زندگی خود را پیدا کرد و بر روی هدفش متمرکز ماند.

دومین درس و نکته مهمی فصل دوم :» از آدم‌های سوءاستفاده‌گر دوری کنید
نمی دانم برای شما پیش آمده که لطفی در حق دیگران انجام دهید و آن ها این کار شما را وظیفه شما بدانند و اگر یک روز رفتارتان کمی تغییر کرد، شما را به باد انتقاد بگیرند. این ها دقیقا آدم های سو استفاه گر زندگی ما هستند.
جول در زمان کالج ماشینی برای خود می خرد تا راحت تر رفت و آمد کند‌. یکی از هم تیمی هایش در بسکتبال از او می خواهد که صبح ها به دنبال او هم برود. با وجود این که راه جول دورتر می شد ولی او این کار را هر روز بدون ناراحتی انجام می دهد و دنبال دوستش هم می رود.
اما چند وقت بعد متوجه می شود دوست او نه تنها از او بابت این کار تشکر نمی کند، بلکه اگر چند دقیقه دیر برسد داد و بیداد راه می اندازد انگار که طلبی از جول دارد و جول راننده شخصی اوست. این رفتارها باعث می شوند او با خودش تصمیم بگیرد دیگر دنبال دوستش نرود و خیلی مودبانه به او بگوید که دیگر برایش مقدور نیست که هر روز این مسافت را طی کند. آن شخص به حدی از دست جول عصبانی می شود که دیگر با او صحبت نمی کند. مرد با اراده مردی است که شخصیت انفرادی خود را در اجتماع گم نمی کند و شجاعت آن را دارد که باورهای خاص خود را آشکار نماید.

اما جول معتقد است اگر ما این نوع افراد را از زندگی مان حذف نکنیم از مسیر اصلی هدف هایمان منحرف می شویم و مجبوریم تمرکزمان را صرف راضی نگه داشتن آن ها کنیم.فراموش نکنید کمک کردن به دیگران کار بسیار خوب و پسندیده ای است اما اگر حس کردید شخصی از شما سو استفاده می کند و شما دائم در تلاشید تا او را راضی نگه دارید، بهترین کار این است که دست از تلاش برای راضی نگه داشت او بردارید.این گونه افراد هیچ گاه راضی نخواهند شد و فقط وقت و انرژی شما را هدر می دهند. به عبارت دیگر روی هدف تان متمرکز بمانید و اجازه ندهید دیگران برای شما و زندگی تان تصمیم بگیرند یا از شما سو استفاده کنند.


فصل سوم – خوشبینی و بالا بردن سطح انتظارات

در ابتدا صــادقــانه به این سوالات جواب دهید:
•    تا چه حد آدم خوشبینی هستید؟
•    وقتی صبح ها بیدار می شوید انتظار یک روز خوب را می کشید یا این که منتظر اتفاقات بد هستید؟
•    خاطرات خوبتان را دائم مرور می کنید یا سراغ خاطرات بد می روید؟
نکته ی مهمی که درباره بیش تر آدم ها وجود دارد این است که آن ها منتظر اتفاقات بد و ناگوار هستند. به همین دلیل اتفاقات بد هم برایشان پیش میاید. چون طبق قانون انتظارات:ما هر انتظاری داشته باشیم چه مثبت چه منفی، همان را جذب زندگی مان می کنیم.
شخصی نزد جول می رود و از او می خواهد تا برای امتحانش دعا کند. آن شخص به جول می گوید مطمئن است که باز هم امتحان خود را خراب خواهد کرد. جول جواب می دهد تا وقتی که انتظار داشته باشی امتحانت را خراب کنی، همین اتفاق برای تو می افتد. پس باید انتظاراتت را عوض کنی تا اتفاق جدیدی برایت رخ دهد.این شخص چند روز سعی می کند تجدید نظری در افکارش بدهد و انتظار خراب کردن امتحان را نداشته باشد و این بار ذهنش را طوری تنظیم می کند که مطمئن است امتحان خوبی خواهد داد و دقیقا این اتفاق نیز برای او می افتد و برای اولین بار امتحان خوبی می دهد.
تا قبل از این او همیشه انتظار خراب کردن امتحان را داشت، به خاطر همین یا سر جلسه حالش بد می شد یا سوال ها را فراموش می کرد یا هر اتفاق بد دیگری می افتاد تا او نتواند امتحان خوبی بدهد.هیچ منظره ای غم انگیزتر از دیدن یک جوان بدبین نیست.به عبارت دیگر، انتظارات ما هستند که سطح زندگی ما را می سازند تا زمانی که شما انتظارات ناچیز داشته باشید، ورودی های زندگی تان هم ناچیز خواهد بود. اما وقتی سطح انتظارات خود را بالا ببرید و در انتظار اتفاقات خوب باشید، مثلا منتظر ترفیع شغلی، نمره بالا، فروش زیاد، سود فراوان، همسر ایده آل باشید، همین ها برایتان رقم می خورند.
شاید هنوز به این حقیقت مهم پی نبرده باشید که با بدبینی و انتظارات منفی که در گذشته داشتید، چه بر سر زندگی تان آوردید. احتمالا موقعیت های شغلی خوبی را از دست دادید، یا امتحان تان را خراب کردید حتی ممکن است دوست عزیزی را به خاطر ترس هایتان از دست داده باشید. فکر نمی کنید که وقتش رسیده دست از بدبینی بردارید؟ بدبینی و انتظارات منفی نه تنها سودی برای ما ندارند بلکه زندگی و  آینده ما را هم تحت تاثیر قرار می دهند و ما را از رسیدن به موفقیت محروم می کنند.
خاطرات بد و ناراحت کننده هم مثل بدبینی تاثیر بسیار منفی روی زندگی شما می گذارند. طبق تحقیقات محققان بیش تر انسان ها تمایل دارند خاطرات منفی خود را مرور کنند. در حقیقت:این طبیعت انسان است که اگر کنترلی بر ذهن خود نداشته باشد . ناخودآگاه سراغ خاطرات منفی می رود.
مثلا اگر شما یک سخنرانی مهم داشته باشید، بعد از تمام شدن سخنرانی تان، شاید تعریف و تمجید صدها نفر یادتان نماند اما اگر یک نفر سراغ شما بیاید و از سخنرانی تان انتقاد کند، مغز شما دوست دارد دائما سراغ این انتقاد برود و آن را مرور کند.مرور خاطرات بد به دلیل ارتعاشات منفی که دارد، باعث بدبینی شما به زندگی می شود اجازه نمی دهد که سراغ خوشبینی بروید و سطح انتظارت تان را از زندگی بالا ببرید.
نکته مهمی که لازم است به آن توجه کنید این است که همه آدم ها خاطرات بد دارند و فکر نکنید شما تنها هستید. تا به حال خیلی از سخنران مطرح بعد از سخنرانی شان با انتقاد رو به رو شدند. معلم های زیادی به خاطر تکنیک کاری شان مورد سرزنش قرار گرفتند یا مدیران زیادی روزهای سخت داشتند. به هرحال آن روزها گذشته و مرور آن نه تنها باعث موفقیت شما نمی شود بلکه یکی از موانع اصلی رسیدن به هدف هایتان است.
جول به ما پیشنهاد می دهد خاطرات خوب را جایگزین  خاطرات بدمان کنیم. به عبارت دیگر، اجازه ندهیم ذهن مان ما را کنترل کند و خاطرات بد را تحویل ما بدهد. ما باید خودمان کنترل ذهن مان را در دست بگیریم و سعی کنیم به سراغ خاطرات خوبمان برویم. کاغذی بردارید و لیستی از خاطرات خوبتان بنویسید. به نظر من بهتر است جزئیات این خاطرات خوب و انرژی بخش را هم بنویسید. بعد هر وقت ذهن تان خواست به سراغ خاطرات بدتان برود، سریع آن را متوقف کنید و به یکی از خاطرات خوبتان فکر کنید.
مطمئن باشید این کار شدنی است. در حقیقت اگر می خواهید به موفقیت برسید شما باید کنترل ذهن تان را در دست بگیرید. به خاطرات خوبتان فکر کنید و به خود اجازه ندهید که با بدبینی زندگی تان خراب شود. ممکن است بعضی از شما در حال حاضر در وضعیت خوبی نباشید به همین دلیل شاید بگویید:من در این شرایط چطور می توانم ذهنم را خوشبین نگه دارم یا به خاطرات بد فکر نکنم؟
جول به این سوال شما پاسخ می دهد. او از شما می خواهد خاطرات خوبی را به یاد بیاورید که فکر می کردید دنیا به آخر رسیده و شرایط درست شدنی نیست اما امدادهای غیبی خدا به شما کمک کرد تا به طور معجزه آمیزی از آن شرایط خارج شوید. همه ما از این نوع خاطرات در زندگی مان داریم که با کمک خدا از شرایط بحرانی عبور کردیم . خدا هنوز همان خداست و اگر شما انتظار حل مشکلتان را داشته باشید، بدون شک حل خواهد شد.فراموش نکنید که انتظار اتفاقات خوب، بدون داشتن باور قلبی فایده ای ندارد. باید باور کنید که اتفاقات خوبی در راه هست و خدا تحت هر شرایطی به شما کمک خواهد کرد تا به هدف هایتان برسید.

 

فصل چهارم – نگرش مثبت


موضوع نگرش مثبت موضوعی جدیدی نیست اما هرچه درباره آن بنویسیم و بخوانیم  باز هم نیاز به آموزش و اطلاعات بیش تر داریم. در حقیقت اگر ما عمیقا می فهمیدیم که نگرش ما چه تاثیر بزرگی بر زندگی مان دارد هر طور شده دست از افکار منفی بر می داشتیم و سعی می کردیم مثبت فکر کنیم.
طبق گفته جول همان طور که اگر کنترلی بر  ذهن مان نداشته باشیم، ذهن تمایل دارد خاطرات بد را مرور کند، به همان انداره هم به نگرش منفی علاقه دارد. بنابراین اگر بخواهیم هیچ تلاشی نکنیم و کنترل زندگی مان را به دست ذهن مان بسپاریم، بدون شک سمت منفی خواهد رفت. خبر خوب این است که اگر اراده کنیم این خود ما هستیم که می توانیم نوع نگرش مان را انتخاب می کنیم و نیمه پر لیوان را ببینیم و تحت هر شرایطی منتظر باشیم رویاهایمان تحقق پیدا کند.
اما اگر بخواهیم نگرش منفی را انتخاب کنیم و روی مشکلات مان تمرکز کنیم، در آن صورت نیمه خالی لیوان را می بینیم واحساس سر خوردگی و نا امیدی به ما دست می دهد.اجازه دهید واضح تر برایتان توضیح دهم: جول زندگی را به  رانندگی تشبیه کرده. وقتی شما در حال رانندگی هستید با دنده های مختلف حرکت می کنید؛ گاهی هم دنده عقب می گیرید. در هر صورت شما انقدر به این کار ادامه می دهید تا به مقصد برسید.زندگی واقعی هم همین طور است؛ در مسیر رویاهایتان ممکن است پستی ها و بلندی های زیادی وجود داشته باشد اگر می خواهید نا امید نشوید باید در طول مسیر نگرش تان را مثبت نگه دارید.
فراموش نکنید همه ما آدم ها روزهای سختی در زندگی مان تجربه می کنیم؛ اما انتخاب با شماست با نگرش مثبت تحمل شرایط سخت را آسان تر کنید یا بخواهید با نگرش منفی خودتان را لبریز از احساسات محدود کننده و ناراحت کننده کنید. آدم ها به صورت ارادی نگرش مثبت ندارند پس این انتخاب شماست که بخواهید مثبت باشید. شاید الان یک ترفیع شغلی را از دست دادید، یا تصادفی بدی کردید، یا این که در شرایط مالی و خانوادگی بدی به سر می برید. ساده ترین راه این است که شروع به ناله کنید و به زمین و زمان بد و بیراه بگویید‌.
یا این که فکر کنید شما بدبخت ترین آدم روی زمین هستید. اما به این سوال من صادقانه جواب دهید: تا به حال این نوع نگرش های منفی و آزاردهنده کمکی به شما کرده؟ من مطمئنم نه تنها کمکی نکرده بلکه باعث شده دچار نا امیدی شوید و در جا بزنید.اما اگر در این شرایط انتخاب تان نگرش مثبت باشد؛ مثلا با خودتان فکر کنید درست است این موقعیت را از دست دادم اما موقعیت های بهتری برای من پیش خواهد آمد؛ «من  این وضعیت بد مالی یا خانوادگی را با موفقیت پشت سر خواهم گذاشت و روزهای خوب در انتظار من هستند؛ من باور دارم که خدا مراقب من است و از جایی که فکرش را هم نمی کنم به من کمک خواهد کرد.»
این نوع افکار بسیار آرام بخش هستند و حتی تحمل روزهای سخت را برای شما آسان می کنند. وقتی شما خوشبین هستید، زندگی شیوه بامزه ای برای مراقبت از شما دارد. اگر بیست فرد مثبت گرا و بیست فرد منفی اندیش را در یک شرایط بد مشابه قرار دهیم، افراد مثبت اندیش در دل این شرایط نکات مثبت را پیدا می کنند و نگرش مثبت خودشان را حفظ می کنند؛ آن ها بر روی فرصت ها تمرکز می کنند و نه موانع؛ آن ها برای داشته هایشان شکرگزار هستند و از نداشته ها شکایتی ندارند.
این نوع افراد منتظر نیستند شرایط بهتر شود تا از زندگی شان لذت ببرند آن ها تحت هر شرایطی از زندگی لذت می برند و به روزهای خوب امید دارند.اما آدم های منفی نگر دقیقا نقطه مقابل افراد مثبت اندیش هستند. آن ها ساعت ها و روزها برای موقعیت ها و افراد از دست رفته زندگی شان غصه می خورند، خود را بدشانس و بدبخت می دانند؛ فکر می کنند خداوند تمام لذت های زندگی را از آن ها دریغ کرده و همیشه از آینده خود می ترسند. در حالی خداوند آینده را از آن ها دریغ نکرده این خود آن ها هستند که با نگرش منفی جلوی پیشرفت خود را می گیرند. نکته مهمی که افراد منفی نگر نمی دانند این است که :اگر به خاطر داشته هایتان شکرگزار نباشید و از شرایط لذت نبرید،به چیزهای که آرزویش را دارید نخواهید رسید.
مثلا به جای این که فکر کنید اگر از این خانه نقل مکان کنم، از زندگی لذت خواهم برد. چرا سعی نمی کنید در همین لحظه و در همین خانه خوشحال باشید. به هر حال حتما نکته مثبتی در شرایط کنونی تان وجود دارد که بتوانید روی آن تمرکز کنید. این رمز موفقیت بسیاری از آدم‌های مشهور و موفق جهان است: اگر این توانایی را داشته باشید که در شرایط کنونی تان شکرگزار باشد و سعی کنید از داشته هایتان لذت ببرید بدون شک زندگی تان روز به روز بهتر خواهد شد. نگرش منفی تمام توان تان را از شما می گیرد و باعث می شود انگیزه ای برای ادامه نداشته باشید و همیشه در همین نقطه ای که هستید بمانید اما نگرش مثبت به شما کمک می کند در دل مشکلات، نعمت ها را ببیند و فرصت ها را دریابید.
فراموش نکنید:این شرایط نیستند که شما را شاد یا غمگین می کنند،بلکه نگرش و  واکنش شما به شرایط است که کیفیت احساس شما را تعیین می کند.

فصل پنجم – متعهد شدن به عالی بودن


ما در جامعه ای زندگی می کنیم که بیش تر مردم عادت کردند متوسط باشند  و فقط در حدی  تلاش کنند که بتوانند از پس زندگی عادی و متوسط بر بیایند. اگر شما هم حواستان را جمع نکنید دچار این مشکل خواهید شد. منظور من از متوسط بودن این است که فقط به اندازه ای کار می کنید که بتوانیم از پس هزینه های زندگی تان بر بیاید و هیچ تلاشی برای پیشرفت، بهبود و عالی بودن نمی کنید.بیایید با ویژگی آدم های متوسط آشنا شویم تا اگر شما هم این ویژگی دارید، زودتر متوجه آن شوید و به فکر چاره بیافتید:
•    آدم های متوسط فقط از بخش کوچکی از توانایی هایشان استفاده می کنند.
•    آن ها دیر سر کار یا سر کلاس می روند و دوست دارند زودتر خلاص شوند.
•    این نوع افراد بخش بزرگی از استعدادهایشان را  نادیده می گیرند.
جول معتقد است دو نوع رحمت الهی داریم: یک نوع رحمت عام که خدا این رحمت خود را شامل حال همه بندگانش کرده و یک نوع رحمت خاص! رحمت خاص خداوند فقط مخصوص انسان های پر تلاش است، آن هایی که از نهایت پتانسیل و استعدادهایشان استفاده می کنند و شامل حال انسان های متوسط نمی شود. به عبارت دیگر انسان هایی که متعهد به عالی بودن هستند، مورد رحمت خاص خدا قرار می گیرند.
برای این که متعهد به عالی بودن باشید، بهتر است از این راهکارها استفاده کنید:
۱
) بیشتر از وظیفه تان کار کنید.
شما معلم هستید، یا در یک شرکت کار می کنید، شاید هم شغل آزاد دارید و حتی ممکن است دانش آموز و دانشجو باشید؛ در هر صورت فرقی نمی کند اگر شما می خواهید عالی باشید، باید بیش تر از وظیفه تان کار انجام دهید.مثلا به جای این که دیر سر کار بروید و بخواهید زودتر به خانه بر گردید سعی کنید یک ربع زودتر سر کار خود حاضر شوید و تا پایان وقت اداری وظایف تان را به درستی انجام دهید. سعی نکنید دنبال راه میانبر یا آسان تر باشید یا هنگام کار وقت تان را هدر دهید؛ چون این کارها از کیفیت کار شما کم خواهد کرد.
مطمئن باشید اگر تمام تلاشتان را برای عالی بودن به کار ببرید  بدون شک موقعیت های خوبی نصیب تان خواهد شد؛ ترفیع خواهید گرفت؛ یا پیشنهادهای بهتری برای شما خواهد شد به هر حال تلاش شما برای عالی بودن به هیچ وجه بی نتیجه نخواهد ماند.
احتمالا بیش تر اعضا خانواده تان یا اطرافیان تان آدم های متوسطی هستند که دائما در حال غر زدن به خاطر شرایط یا کارهایشان هستند. شما باید تمام تلاشتان را بکنید که گرفتار این ذهنیت نشوید‌. به جای این که انرژی خود را صرف غر زدنبکنید و از کارهای زیاد شاکی باشید سعی کنید عالی بودن را انتخاب کنید و نهایت تلاش تان را به کار گیرید.شما در درون تان پتانسیل فوق العاده ای دارید پس چرا با غر زدن و از زیر کار در رفتن سعی می کنید انسان متوسطی بمانید؟
اگر می خواهید برنده شوید سعی کنید در هر موقعیتی که قرار دارید بهترین عملکرد را داشته باشید. کاری کنید که از شما به عنوان یک آدم سخت کوش و منظم یاد کنند. این کار باعث خواهد شد که پیشرفت کنید و موقعیت های بسیار خوبی سر راهتان قرار بگیرد.

۲ ) مثل یک انسان عالی و ارزشمند زندگی کنید.
راهکار دوم این است که سعی کنید طوری رفتار کنید که باور عالی بودن در شما ایجاد شود. فراموش نکنید انسان های عالی در هر شرایطی عالی هستند. مثلا خانه آن ها مرتب تمیز است؛ کمدشان به بهترین شکل چیده شده؛ حتی اگر لباس هایشان گران نباشد اما لباس های تمیز و مناسب به تن می کنند.
پس اگر می خواهید یک انسان عالی باشید نگاهی به اطرافتان بندازید و ببینید در کدام قسمت زندگی تان باید تجدید نظر کنید. اگر اتاق یا خانه تان آشفته و نامرتب است همین حالا به سراغ تمیز کردن آن بروید و سعی کنید نظم را در زندگی تان جاری کنید.انسان های عالی انسان های منظمی هستند. اگر لباس تان مناسب نیست در فکر تهیه یک لباس مناسب باشید‌. منظورم این نیست که لباس گران بخرید؛ بلکه منظورم آراسته بودن و تمیز بودن است. (برای اینکه به قدرت و تاثیر لباس‌ها بر اعتمادبه‌نفس بدانید این نکته را فراموش نکنید که شما با یک روز تلاش نمی توانید تبدیل به انسان عالی شوید؛ باید همیشه به عالی بودن متهعد باشید و دست از تلاش برای این هدف برندارید.
شخصیت خوب نه یک هفته‌ ای یا یک ماهه، بلکه کم کم و روز به روز شکل می‌گیرد. تلاش بردبارانه و صبورانه برای پرورش شخصیت خوب لازم است.

۳ ) از شبکه های اجتماعی دوری کنید.
راهکار سوم که می تواند به شما کمک کند از یک انسان متوسط تبدیل به یک انسان عالی شوید این است که وقتی مشغول به کاری هستید؛ دور شبکه های اجتماعی و فضای مجازی را خط بکشید و تمام تمرکزتان را سمت کارتان ببرید‌.
حرف زدن های بیهوده در فضای مجازی یا تماشای خبرهایی که هیچ کمکی به رشد و پیشرفت شما نمی کند و صرفا سرگرمی محسوب می شوند؛ از شما یک آدم عادی و متوسط خواهد ساخت. اگر پای حرف آدم های موفق بشینید یا مصاحبه نفرات برتر کنکور را بخوانید متوجه خواهید شد که آن ها تا چه حد از فضای مجازی و  چت های بیهوده دوری می کنند و تمام تمرکزشان بر روی هدف هایشان است اگر کارمند یک شرکتی هستید و از ساعت هشت صبح تا دو بعدازظهر باید سرکار باشید خودتان را مجبور کنید که در ساعات کاری تان سراغ فضاهای مجازی و سرگرمی های بیهوده نروید. شما باید به حدی تلاش کنید که تبدیل به یک الگو باشید و از شما به عنوان یک انسان پر تلاش، منظم و عالی یاد کنند. در این صورت است که می توانید به موفقیت های زیادی برسید.

فصل ششم – همواره در حال رشد و پیشرفت باش


 هر کدام از ما در زندگی به موفقیت هایی رسیدیم و احتمالا قله هایی را فتح کردیم. در جامعه امروزی، خیلی از اعضای جامعه دارای مدرک دانشگاهی هستند، اما شاید تعداد کسانی که به فکر پیشرفت مداوم باشند، انگشت شمار است.
طبق تحقیقاتی که محققان انجام دادند حدود پنجاه درصد از کسانی که تحصیلات دانشگاهی خود را تمام می کنند، دیگر سراغ کتاب نمی روند و در طول عمر خود حتی یک کتاب هم نمی خوانند. چون آن ها فکر می کنند مدرک رسمی دارند پس به حد کافی مهارت کسب کردند اما این یعنی توقف پیشرفت و در جا زدن. به دور و بر خود نگاه کنید خیلی ها به سطح به خصوصی رسیدند، مدرک دانشگاهی گرفتند، صاحب شغلی شدند و حتی به برخی از هدف های خود هم رسیدند اما همان جا تلاش و پیشرفت خود را متوقف کردند و سال ها درجا زدند.
جول اوستین معتقد است یادگیری مادام العمر ششمین ویژگی یک برنده است. مهم نیست شما چند سال دارید تازه نوجوان شدید یا به دوران پیری رسیدید در هر صورت اگر می خواهید یک برنده باشید لازم است مهارت هایتان را بالا ببرید.به این مثال توجه کنید:دو شخص همزمان مشغول قطع درخت هستند. یکی از آن ها از شخص دوم می خواهد تا برای تیز کردن اره هایشان کار را متوقف کنند. اما شخص دوم جواب می دهد: من وقت ندارم کارم را متوقف کنم باید این درخت را با همین اره قطع کنم.شخص اول اره اش را تیز می کند و بر می گردد. به نظر شما کدام بازده بیش تری دارند؟ خب جواب مشخص است! فردی که اره تیز دارد درختان بیش تری قطع می کند و شخص دوم به خاطر اره‌ی کندش شاید هیچ وقت نتواند حتی درختی را قطع کند یا این که زمان زیادی برای قطع درخت صرف خواهد کرد.
این حکایت، حکایت بسیاری از ماست. سال ها به کار خود ادامه می دهند بدون این که تلاشی برای رشد مهارت هایمان کرده باشم. همیشه رمز برنده بودن این نیست که سخت کار کنیم، گاهی برای برنده شدن باید کار زیاد را متوقف کرده و مهارت مان را بالا ببریم.

پابلو کازالس یکی از بزرگ ترین نوازندگان ویلیون تمام دوره هاست، کازالس نواختن ویلیون را از دوازده سالگی شروع کرد و به موفقیت های زیادی رسید. اما نکته قابل توجه درباره این نوازنده این است که در هشتاد و پنج سالگی اش هر روز حدود پنج ساعت تمرین می کرد.این کار او باعث شد تا این سوال برای دیگران پیش بیاید که این نوازنده بزرگ با سال ها تجربه چرا تمرین می کند؟
جواب پابلو جالب بود: او اعتقاد داشت هنوز هم می تواند مهارت های بیش تری به دست بیاورد و در زمینه نوازندگی پیشرفت کند. متاسفانه بسیاری از ما بعد از این که کمی مهارت پیدا می کنیم، مثلا یاد می گیریم گیتار دست بگیریم یا نقاشی بکشیم، فکر می کنیم به تمرین بیش تر نیازی نداریم و به حدی کافی بلد هستیم.
دقیقا اینجاست که تفاوت افراد برنده و افراد معمولی مشخص می شود. دارن هاردی نیز مثل جول اوستین و بسیاری از افراد موفق دیگر بر این باور است که باید مهارت های شخصی اش را بالا ببرد و بر روی کارها و مهارت هایش سرمایه گذاری داشته باشر تا بتواند پیشرفت کند‌‌
اگر می خواهید یک فرد برنده باشید می توانید از این راهکارهای جول اوستین استفاده کنید: شما علاوه بر این که مسئولیت مراقبت از خانواده تان را دارید باید مسئولیت پیشرفت شخصی تان را بر عهده بگیرید.
مهم نیست چند ساله هستید، شغل تان چیست و چه مدرک دانشگاهی دارید همیشه چیز جدیدی برای یادگیری در زمینه شغلی و درسی تان وجود دارد. پس دست به کار شوید و سطح مهارت تان را بالا ببرید. جول از شما می خواهد تلویزیون را خاموش کنید و به سراغ افراد باتجربه در زمینه مورد نظرتان بروید، یا کتاب ها و سی دی هایی برای این ‌منظور تهیه کنید.
اگر فکر می کنید وقت کافی ندارید و نمی توانید کارتان را حتی برای نیم ساعت متوقف کنید، شخصی را به یاد بیاورید که با اره کند سال هاست درخت می برد و بازدهی ندارد. اگر روی دارایی شخصی تان یعنی مهارت ها و استعدادهایتان برنامه ریزی کنید بدون شک اوضاع عوض می شود.
بلوط ‌ها یک شبه بزرگ نمی‌شوند آنها نیز در فرایند بزرگ شدن خود، برگ‌ها و شاخه‌ها و پوست‌های زیادی را از دست داده اند. الماس‌ها هم یک شبه شکل نمی‌گیرند. هر چیز ارزشمند، هر چیز زیبا و هر چیز عظیم در این جهان برای این‌گونه شدن به زمان نیاز داشته است. فراموش نکنید که برای برنده شدن نیاز به زمان و تلاش مداوم دارید. شاید با کمی تلاش بتوانید به جایگاهی برید اما مطمئنا برای برنده و سر آمد شدن نیاز به تلاش مادام العمر است. پس اگر می خواهید یک شخص عادی نمانید به این توصیه جول گوش دهید و برای پیشرفت و رشد شخصی تان برنامه داشته باشید.

 

فصل هتفم – خدمت به دیگران


همه ما در اطرافیان خود افرادی را می شناسیم که دوست دارند به دیگران کمک کنند. یعنی در شرایط مختلف می توانیم روی کمک آن ها حساب کنیم. در مقابل افرادی هم هستند فکر می کنند مشکلات دیگران ربطی به آن ها ندارد. خب اگر بخواهیم جنبه اخلاقی کمک کردن را نادیده بگیریم، بهتر است بدانید کمک به دیگران رابطه مستقیم با موفقیت دارد. به عبارت دیگر یکی از ویژگی های افراده موفق این است که تا حد امکان به دیگران کمک می کنند.
جول اوستین در فصل هفتم کتاب خود به بررسی این موضوع پرداخته و معتقد است اگر شما می خواهید موفق شوید باید سعی کنید خدمت به مردم را سر لوحه خود قرار دهید. شاید با خودتان فکر کنید: «مشکلات زندگی من به حدی زیاد است که اجازه نمی دهد به دیگران کمک کنم.» اما یکی از علت های مشکلات زیاد شما این است که شما راه حل اصلی را گم کردید. وقتی شما به دیگران کمک می کنید و از کنار مشکلات آن ها بی تفاوت رد نمی شوید نظر خداوند شامل حال شما می شود. این اعتقاد نه تنها در بین مسلمان ها وجود دارد بلکه جول و افراد مسیحی نیز به آن اعتقاد دارد.
جول از ما می خواهد به دیگران کمک کنید تا معجزه خداوند را در زندگی مان ببینم. البته منظور فقط کمک مادی نیست؛ کمک کردن به دیگران جنبه های مختلفی دارد. به عنوان مثال یکی از دوستان جول همیشه دوست دارد به دیگران کمک کند. مثلا در امور خیریه داوطلبانه شرکت می کند یا سقف خانه ی پیرزن همسایه را درست می کند، یا این که در برداشتن وسایل سنگین به افراد مسن کمک می کند؛ همچنین اگر هر کدام از دوستانش در کاری نیاز به کمک داشتند، او به کمک آن ها می رود.
لبخند و مهربانی اش را از دیگران دریغ نمی کند، اگر کسی نیاز به روحیه و انگیزه داشت به او کمک می کند، همه این کارها خدمت به مردم محسوب می شوند و باعث شدند تا این دوست جول شامل رحمت خاص خدا شود. که در فصل قبل در این باره توضیح دادم.  به اعتقاد جول اوستین وقتی شما به مردم خدمت می کنید یعنی به خدا خدمت کردید و این موضوع عاملی است تا زندگی تان بهتر شود. در حقیقت خدمت به مردم یک سبک زندگی است. منظور از سبک زندگی این نیست که شما فقط گاهی اوقات به فکر کمک کردن بیافتید یا این که خودتان را مجبور به کمک کردن کنید.
وقتی کمک کردن را به عنوان سبک زندگی انتخاب می کنید، در تمام روز این ویژگی را با خود به همراه دارید. مثلا اگر کسی ناراحت بود لبخند و انرژی مثبت تان را از او دریغ نمی کنید یا از کنار پیرزنی که وسایل سنگین با خود دارد ساده رد نمی شوید. فراموش نکنید جمله دلگرم کننده، جای خود را به یک فرد مسن دادن، جارو کردن حیاط وقتی وظیفه شما نیست، زباله در خیابان نریختن و بردن مادربزرگ یا پدربزرگ پیرتان به پزشک و کارهای شبیه این ها کمک به دیگران محسوب می شود و شما را تبدیل به فردی خوب و عالی می کند.
اگر بخواهم به عنوان نمونه فرد موفقی را نام ببرم که این سبک زندگی را برای خود انتخاب کرده، اول از همه می توانم به بیل گیتس اشاره کنم. بیل گیتس بخشی از ثروت خود را در زمینه تولید انواع واکسن از جمله فلج اطفال و مالاریا صرف کرده است. این غول ماکروسافت از جمله خیرترین افراد موفق جهان محسوب می شود. البته شاید با خودتان بگویید ثروت بیل گیتس کجا و ثروت من کجا! اگر من هم اندازه بیل گیتس دارایی داشتم حتما به فقرا کمک می کردم و بهانه هایی شبیه این حرف ها. اما همان طور که در بالا به این موضوع اشاره کردم، کمک فقط مادی نیست و شما می توانید با کارهای غیر مادی به دیگران کمک کنید‌.
مثلا شاید خاله یا همسایه پیر شما نیاز به خرید داشته باشد، یا این که پیرزن همسایه تان هیج کس را ندارد او را به دکتر ببرد، یا همسرتان خسته شده و شما می توانید از او بخواهید کمی استراحت کند و به جای او بچه را نگه دارید. همه این کارها خدمت به مردم محسوب می شود.خداوند شما را می بیند و از کنار این رفتارهای خوبتان به سادگی عبور نمی کند و حتما در شرایط مختلف زندگی تان درهای رحمتش را به روی شما می‌گشاید.
من شخصی را می شناسم شخص پر مشغله ای است اما هر هفته یک بار به خانه سالمندان می رود و کمی از وقت خود را با افراد سالمند می گذراند. موضوع جالب این است که با هیچ کدام از این افراد سالمند نسبت فامیلی ندارد اما مهربانی درونش را از آن ها دریغ نمی کند، پای حرف هایشان می نشیند و با آرامش سعی می کند آن ها را دلگرم کند. وقتی از او دلیل کارش را پرسیدم، درباره حس خوبی صحبت کرد که بعد از دیدن این سالمندان به او دست می دهد و همچنین او گفت که این کار باعث شده تا خیر و برکت بیش تری وارد زندگی اش شود.
این همان نکته ای است که جول اوستین درباره آن صحبت می کند. او معتقد است خدمت به مردم نه تنها باعث می شود از نظر روحی حالمان خوب شود و نشاط زیادی به دست بیاوریم، بلکه خیر و برکت و موفقیت را به زندگی ما جذب می کند.

حضرت عیسی (ع):

اگر می خواهید به مقام و ثروت برسید و زندگی سرشاری داشته باشید، باید هدف زندگی تان خدمت به مردم باشد.

البته به یاد داشته باشید، در موارد زیادی ممکن است افراد قدردان کمک های شما نباشند و از شما تشکر نکنند. جول می گوید در این شرایط نباید دلسرد شوید چون خدا شما را می بیند و رحمت خاص خود را شامل حال شما می کند. در حقیقت شما با خدا معامله می کنید نه با افرادی که به آن ها کمک کردید.


فصل آخر – آتش اشتیاق درونتان را شعله ور نگه دارید‌.

از دیدگاه جول هشتمین ویژگی افراد برنده این است که آن ها همیشه مراقب اشتیاق وجودی خودشان هستند و سعی می کنند همیشه مشتاقانه به زندگی خود ادامه دهند. گوشی موبایل تان را در نظر بگیرید، شما نیاز دارید هر روز گوشی خود را شارژ کنید. اگر این کار را نکنید بدون شک نمی توانید از گوشی تان استفاده کنید. اشتیاق درونی تان هم مثل گوشی شما نیاز به توجه روزانه دارد.
حتما با این موقعیت آشنا هستید که با شور و اشتیاق زیادی  کاری را شروع میکنید اما در میانه راه دیگر خبری از شور و اشتیاق اولیه تان نیست! به عنوان مثال با اشتیاق زیاد رشته مورد علاقه تان را انتخاب کردید اما بعد از چند ترم اشتیاق شما فروکش می کند. یا این که با فرد مورد علاقه خود ازدواج می کنید و بعد از یک سال درباره درستی انتخاب خود دچار تردید می شوید. حتی ممکن است سال ها منتظر فرزندی باشید و وقتی بچه دار شدید، سختی های بچه داری باعث شود از شرایط زندگی تان خسته شوید.
به نظر شما چه بر سر شوق و اشتیاق تان آمده ؟ در حقیقت مسئله اینجاست که در این موقعیت ها شما تلاش کافی برای شعله ور نگه داشتن شعله اشتیاق تان انجام ندادید. اگر می خواهید  تبدیل به فردی موفقی شوید باید شعله اشتیاق تان روشن بماند.

•  هر روز صبح خدا را شکر کنید که این فرصت را داده تا در رشته مورد علاقه تان تحصیل کنید. میلیون ها نفر در سر تا سر دنیا فرصت تحصیل در رشته مورد علاقه شان را نداشتند.
•    به همسرتان نگاه کنید و از ته دل شکرگزاری کنید که با فرد مورد علاقه تان ازدواج کردید. ویژگی هایی که قبل ازدواج باعث شده بود شما جذب همسرتان شوید، به خاطر بیاورید و دوباره روی آن ویژگی ها متمرکز شوید‌. به فرزندتان نگاه کنید، به خاطر حضور او در زندگی تان از خدا تشکر کنید و سال ها و ماه هایی را به خاطر بیاورید که منتظر به دنیا آمدن او بودید.
•    اگر در شغل تان ترفیع نگرفتید و همکار تنبل تان ترفیع گرفته، فراموش نکنید که دنیا قرار نیست همیشه بر روی یک پاشنه بچرخد‌. شما از آینده خبر ندارید اگر مشتاق و پر انرژی به کارتان ادامه دهید، بدون شک شرایط تان به بهترین نحو تغییر خواهد کرد.
جول می گوید دکتر جراحی در هشتاد سالگی هر روز صبح با شور و اشتیاق زیادی سر کار خود حاضر می شد. یک روز اطرافیانش از او پرسیدند چرا بازنشسته نمی شود‌؟ او جواب داد هنوز هم صبح ها با این تصور از خواب بیدار می شود که اولین روز کاری اش است و با اشتیاق زیادی به سر کار می آید. او به کار خود عشق می ورزد و اشتیاق خود را زنده نگه داشته و همین رمز موفقیت و سرزندگی اوست.
برای شعله ور نگه داشتن اشتیاق تان فراموش نکنید: شما یک موجود منحصر به فرد هستید با ویژگی ها و استعدادهای منحصر به فرد خودتان. هیچ وقت خودتان را با دیگران مقایسه نکنید نه از نظر ظاهری و نه از نظر توانایی. نگویید که چرا ظاهر من شبیه فلانی نیست یا چرا استعداد نقاشی ندارم و حرف های مشابه این ها. شما یک مخلوق منحصر به فرد خداوند هستید و تا زمانی که نفس می کشید ماموریت خاصی به عهده شماست.
تمرکزتان را بر روی خودتان و استعدادهایتان متمرکز کنید. مقایسه خودتان با دیگران فقط باعث خواهد شد احساس سرخوردگی کنید و نتوانید ماموریتی که خدا بر عهده تان قرار داده، به بهترین نحو انجام دهید.ما سه چهارم خود را از دست می دهیم تا بتوانیم شبیه دیگران باشیم.
نکته مهم دیگری که باید به آن توجه کنید این است که شاید شما درستان را تمام کردید یا در کار خود بازنشسته شدید اما این به معنای این نیست که زندگی تان تمام شده. با روزمرگی فرصت ها و استعدادهایی که خداوند در اختیارتان گذاشته، از دست ندهید. تا وقتی که نفس می کشید می توانید یک هدف لذت بخش برای زندگیتان پیدا کنید. مثلا به عنوان یک پدربزرگ می توانید وقت خودتان را با نوه های خود سپری کنید و تجربیات و مهارت های ارزشمند خود را در اختیار آنها قرار دهید. در هر شرایطی که قرار دارید حتما میتوانید دلیل خوبی برای زندگی کردن داشته باشید.
فراموش نکنید زندگی کردن با زنده بودن فرق دارد‌. شخصی که زندگی می کند در هر موقعیتی  که قرار دارد، سعی می کند یک کار لذت بخش و مفید انجام دهد. مهم نیست بازنشسته شده یا اینکه درس خود را تمام کرده، فردی که انتخاب می کند زندگی کند از تک تک لحظاتش لذت می برد.

جول معتقد است:
 تا زمانی که شما نتوانید از شرایط کنونی تان لذت ببرید، روزهای بهتر سراغ شما نخواهند آمد. سعی نکنید فقط زنده باشید و روزهایتان را شبیه هم سپری کنید. هر روز یک فرصت تازه برای خلق موفقیت های جدید است.
در پایان فراموش نکنید خواستن توانستن است، پس اگر شما اراده کنید بدون شک خواهید توانست تبدیل به فردی برنده شوید و یک زندگی عالی  برای خود بسازید.

امتیاز دهید :
به اشتراک بگذارید :

نظر دهید

گزارش